درک منابع اضطراب برای بازگرفتن آرامش
اضطراب یک تجربه جهانی و یک سیگنال هشدار طبیعی در مواجهه با خطر قریبالوقوع است. با این حال، هنگامی که به طور مزمن مستقر میشود، فراگیر شده و با واقعیت عینی نامتناسب میگردد، به یک رنج واقعی تبدیل میشود که آزادی فرد را مختل میکند. بر خلاف ترس که به سمت یک اُبژه مشخص و قابل شناسایی هدایت میشود، اضطراب (یا دلهره، در واژگان روانکاوی) اغلب با ماهیت پراکنده و گنگ خود مشخص میشود. به عنوان روانشناس در مونترال، ما به اختلالات اضطرابی نه به عنوان نقصهای سادهای که باید به هر قیمتی خاموش شوند، بلکه به عنوان سخنگویان یک واقعیت روانیِ درونیِ پیچیده نگاه میکنیم که میطلبد شنیده، رمزگشایی و پردازش شود.
کار بالینی معاصر، تظاهرات مختلفی را تحت عنوان «اختلالات اضطرابی» دستهبندی میکند که اگرچه در یک پسزمینه مشترک از پریشانی و بیشهوشیاری مشترک هستند، اما به روشهای بسیار متفاوتی بیان میشوند. رویکرد روانپویشی بر این تمرکز دارد که چگونه هر سوژه، اضطراب خود را بر اساس تاریخچه شخصیاش ساختار داده و رنگآمیزی میکند.
اختلال اضطراب فراگیر (GAD): این اختلال با نگرانی مداوم، شناور و غیرقابل کنترل در مورد انبوهی از رویدادهای روزمره (سلامتی، امور مالی، کار، عزیزان) آشکار میشود. سوژه مبتلا به GAD در انتظار دائمیِ بدترین اتفاقات زندگی میکند. از نظر روانپویشی، این اضطرابِ شناور نشان میدهد که انرژیِ سائق (رانهها) نتوانسته به یک بازنمایی مشخص متصل شود. روان درجا میزند و خود را در نشخوارهای فکری بیپایان خسته میکند. بدن در این تنش شرکت میکند: تنشهای عضلانی مزمن، اختلالات خواب، خستگی مداوم و دردهای معده، سهم روزمره این بیماران است که «من» (ایگو) آنها دائماً در حالت آمادهباش قرار دارد.
اضطراب اجتماعی (یا فوبیای اجتماعی): اضطراب اجتماعی بسیار فراتر از یک خجالت ساده است؛ این وحشتِ قرار گرفتن در معرض نگاه «دیگری»، قضاوت شدن، تحقیر شدن یا طرد شدن است. سوژه از تعاملات اجتماعی، صحبت در جمع یا موقعیتهای عملکردی اجتناب میکند. از نظر تحلیلی، این شکل از اضطراب یک شکنندگیِ عمدهِ نرجسیتی و فرافکنیِ یک «فرامنِ» بیرحم به دنیای بیرون را برجسته میکند. اطرافیان به عنوان قاضیانی سازشناپذیر درک میشوند که آمادهاند بیکفایتیِ بنیادینی را که سوژه در اعماق وجود خود احساس میکند، برملا سازند.
اختلال پانیک و حملات پانیک: حمله پانیک (وحشتزدگی) دورهای از وحشت حاد است که اغلب به طور ناگهانی و غیرمنتظره رخ میدهد. این حمله با علائم فیزیکی برقآسا همراه است: تپش قلب، احساس خفگی، سرگیجه، تعریق، و اعتقاد وحشتناک به مردن یا دیوانه شدن. از منظر تحلیلی، حمله پانیک نشانه درهمشکستنِ ناگهانی و کاملِ مکانیسمهای دفاعیِ «من» است. یک اضطراب باستانی (که اغلب با تروماهای اولیهِ جدایی یا فروپاشی مرتبط است) به طور ناگهانی به آگاهی هجوم میآورد و ظرفیتهای مهارکنندهِ روان را کاملاً در هم میشکند.
در جایی که برخی رویکردها، اضطراب را به عنوان یک یادگیریِ بدِ ساده یا یک عدم تعادل عصبی میبینند، نظریه روانپویشی آن را به عنوان یک علامتِ معنادار درک میکند. همانطور که زیگموند فروید در دومین نظریه خود در مورد اضطراب تئوریپردازی کرد، اضطراب به عنوان یک «سیگنال» عمل میکند که توسط «من» صادر میشود تا نسبت به یک خطرِ سائقیِ درونی که تعادل روانی را تهدید میکند، هشدار دهد.
تعارض درونروانی: اضطراب اغلب از برخورد خشونتآمیز بین خواستهها یا سائقهای ناخودآگاه (سائقهای پرخاشگرانه، میل به استقلال، سائقهای لیبیدینال) و ممنوعیتهای اخلاقیِ درونیشده («فرامن») ناشی میشود. هنگامی که یک تکانهِ سائقی که توسط سوژه غیرقابل قبول تلقی میشود، سعی میکند راه خود را به سمت آگاهی باز کند، «من» سیگنال اضطراب را تحریک کرده و مکانیسمهای دفاعی مانند «سرکوب» را به کار میگیرد. اضطرابی که آگاهانه احساس میشود، اغلب ردپای همین تعارض است: این بهایی است که برای دور نگه داشتنِ امرِ غیرقابلقبول از میدانِ آگاهی پرداخت میشود.
اضطرابهای باستانی و نقصهای دلبستگی: بسیاری از اختلالات اضطرابیِ شدید در همان مراحل اولیه زندگی ریشه میگیرند. دونالد و. وینیکات، روانکاو، بر اهمیتِ یک محیطِ «به اندازه کافی خوب» و دربرگیرندگیِ (holding) مادرانه تأکید کرد. هنگامی که این عملکردهایِ مهارکننده با شکست مواجه میشوند، کودک یک احساس امنیتِ اولیه را درونی نمیکند. نتیجه، آسیبپذیری در برابر «اضطرابهای غیرقابل تصور» است: ترس از فروپاشی، اضطرابِ تکهتکه شدنِ بدن یا ترس از نابودی. در بزرگسالی، هر وضعیتی که شامل جدایی، از دست دادن یا تغییر باشد، میتواند این تجربیات اولیه وحشتناک را دوباره فعال کند.
دشواری در پردازش پرخاشگری: یک علت بسیار شایع اضطراب در کار بالینی، سرکوبِ گستردهِ خشم و پرخاشگری است. افرادی که در سنین بسیار پایین یاد گرفتهاند که ابراز خشم، پیوندِ عشق با چهرههای دلبستگیشان را تهدید میکند، نسبت به تکانههای پرخاشگرانه خود وحشت پیدا میکنند. سوژه به جای احساسِ خشمِ مشروع در مواجهه با بیعدالتی یا ناکامی، افزایش سرگیجهآورِ اضطراب را احساس میکند، زیرا انرژیِ پرخاشگرانه مسدود شده و به سمت خود دستگاه روانی برمیگردد.
رواندرمانی روانپویشی صرفاً به دنبال پنهان کردن یا سرکوب مکانیکیِ علامتِ اضطراب نیست، زیرا این امر خطرِ ظهور مجدد آن را به شکل دیگری (جابجایی علامت) به همراه دارد. هدف، یک بازسازی ساختاریِ عمیق است که به فرد اجازه میدهد اضطراب را متابولیزه کرده و انعطافپذیری روانی را بازیابد.
چارچوب دربرگیرنده و تداعی آزاد: اولین تکنیک، ایجاد یک چارچوب درمانیِ قابل اعتماد، منظم و امن است. این چارچوب نقش یک ظرف نمادین را برای بیماری که تحت تأثیر اضطراب خود قرار گرفته است، بازی میکند. در درون این فضا، قانون اساسیِ «تداعی آزاد» پیشنهاد میشود: از بیمار دعوت میشود هر آنچه را که از ذهنش میگذرد، بدون سانسور بگوید. از طریق همین گفتارِ ظاهراً بیربط است که گرههای ناخودآگاه، لغزشهای زبانی و تکرارها خود را نشان میدهند و امکان شناساییِ منابع واقعیِ اضطراب را فراهم میکنند.
کار روی انتقال: رابطه با درمانگر (انتقال) به زمین اصلیِ فرآیند تبدیل میشود. بیمارِ مضطرب ناگزیر در پویاییِ درمان، ترسهای بنیادین خود را دوباره بازتولید میکند: ترس از قضاوت شدن توسط روانشناس، اضطرابِ رها شدن بین دو جلسه، یا ترس از اینکه افکارش درمانگر را نابود کند. تحلیلِ آنچه «اینجا و اکنون» رخ میدهد، اجازه میدهد تا این الگوهای ارتباطیِ اضطرابزا آگاهانه شده و در زمان واقعی، در یک محیطِ غیرتهدیدآمیز خنثی شوند.
ذهنیسازی و معنادهی: متخصص بالینی، بیمار را در فرآیند ذهنیسازی همراهی میکند، یعنی توانایی پیوند دادنِ احساساتِ بدنیِ آزاردهنده به بازنماییهای ذهنی، کلمات و عواطفِ دقیق. در مواجهه با یک حمله پانیک که به نظر میرسد «از آسمان افتاده است»، کار درمانی شاملِ بازسازیِ رشتهِ افکار و احساساتی است که پیش از آن رخ دادهاند. با بازگرداندن معنا به جایی که فقط هرجومرجِ جسمی وجود داشت، اضطراب ویژگیِ وحشتناک خود را از دست میدهد و به عاطفهای قابل درک و قابل مدیریت برای «من» تبدیل میشود.
اگرچه کار رواندرمانی در داخل مطب، سنگ بنای تغییر ساختاری باقی میماند، اما همراه کردنِ این مسیر تحلیلی با منابع و شیوههای شخصی که از ظرفیتهای یکپارچهسازِ «من» حمایت میکنند، میتواند بسیار مفید باشد.
منابع کتابشناختی: خواندن کتابهای روانکاوی یا روانشناسیِ قابلفهم، اغلب به بیمار اجازه میدهد تا در رنج خود احساس تنهاییِ کمتری کرده و تفکر خود را غنی سازد. ما غالباً کتاب درام کودک بااستعداد اثر آلیس میلر را توصیه میکنیم که دیدگاهی تکاندهنده در مورد چگونگیِ سازگاریِ بیشازحد با انتظاراتِ والدین و سرکوبِ احساسات واقعی، که باعث ایجاد اضطراب در بزرگسالی میشود، ارائه میدهد. برای کسانی که میخواهند مکانیسمهای بالینی را عمیقتر درک کنند، بازداری، علامت و اضطراب اثر زیگموند فروید یک متن بنیادین باقی میماند، در حالی که نویسندگان معاصری مانند جویس مکدوگال به طرز درخشانی به بررسیِ چگونگیِ دفاعِ دستگاه روانی در برابر اضطراب میپردازند.
نوشتنِ تداعیگرایانه (روزنامهنویسی): در امتدادِ تداعی آزاد در جلسات، یادداشتبرداریِ روزانه یک تکنیکِ ارزشمند است. هدف، نوشتنِ یک روایتِ ادبی نیست، بلکه اجازه دادن به جریانِ افکار بر روی کاغذ در هنگامِ اوجگیریِ اضطراب است. نوشتنِ بدونِ فیلترِ نشخوارهای فکری، ترسها و حتی رویاها، اجازه میدهد تا از اضطراب فاصله بگیریم. کاغذ به عنوان یک ظرفِ بیرونی عمل میکند و روان را از تنشِ انباشتهشده تخلیه مینماید. یادداشتِ رویاها به ویژه در رویکرد روانپویشی تشویق میشود، زیرا دسترسیِ ممتازی به پویاییهای ناخودآگاهی که زیربنای اختلالات اضطرابی هستند، فراهم میکند.
لنگر انداختنِ بدنی (من-پوست): اضطراب تمایل دارد سوژه را «بیبدن» کند، کسی که خود را زندانیِ سر و افکارِ اضطرابآورِ خود میبیند. در روانپویشی، بر اهمیتِ بدن به عنوان یک پوششِ روانی (آنچه دیدیه آنزیو «من-پوست» نامید) تأکید میشود. تمریناتِ جسمیِ ملایم، مانند تمرکز بر تنفسِ دیافراگمی، یوگای مبتنی بر ذهنآگاهی یا آرامسازیِ تدریجی، با کارِ تحلیلی در تضاد نیستند. برعکس، این تمرینات با بازگرداندنِ توجه به مرزهایِ فیزیکیِ بدن و برقراریِ مجددِ احساسِ امنیتِ بدنی، اضطرابهای باستانیِ تکهتکه شدن را تسکین داده و پایههای لازم برای کارِ گفتار را بازسازی میکنند.
Telephone : 514 - 497 - 8014
Courriel : info@psychologues-montreal.net
Adresse : 120-2222, Rene-Levesque O, Montreal, H3H 1R6
Regroupement Psychologues Montréal inc. – متخصصینی که به رفاه شما گوش میدهند.
توجه: بیشتر مقالات وبلاگ فقط به زبان فرانسه در دسترس هستند.
Decouvrez les trois types d'anxiete selon Freud et comment l'approche psychodynamique en explore les racines inconscientes.
Comprenez le lien entre la colere refoulee et l'anxiete, et comment transformer cette energie en une affirmation de soi plus claire.
Explorez comment les mecanismes de defense forges dans l'enfance continuent d'alimenter l'anxiete dans vos relations d'aujourd'hui.
Une reflexion sur les mecanismes du changement en psychotherapie et ce qui rend possible un apaisement durable de l'anxiete.