این صفحه به صورت خودکار ترجمه شده و در انتظار بازبینی توسط یک متخصص بالینی است. ممکن است محتوا شامل نادرستی‌هایی باشد.

افسردگی چیست؟

افسردگی وضعیتی است که بسیار فراتر از غم گذراست. این حالتی عاطفی، شناختی و جسمانی است که بر نحوه درک ما از خود، دیگران و زندگی به طور کلی تأثیر می‌گذارد. با از دست دادن لذت، خستگی مداوم، احساسات گناه یا بی‌ارزشی و دید منفی نسبت به آینده مشخص می‌شود.

اشکال مختلف افسردگی (خفیف، متوسط، شدید)

افسردگی به یک شکل واحد و یکپارچه ظاهر نمی‌شود. در واقع، این وضعیت در یک پیوستار بالینی گسترده می‌شود که شدت آن از فردی به فرد دیگر به طور قابل‌توجهی متفاوت است. طبقه‌بندی کلاسیک بیماری‌ها سه سطح از شدت را متمایز می‌کند که هر کدام شامل سازگاری‌های روانی خاص و پیامدهایی بر عملکرد روزانه هستند.

افسردگی خفیف (یا دوره افسردگی خفیف): در این مرحله، رنج به وضوح وجود دارد، اما فرد موفق می‌شود به قیمت تلاش روانی مداوم، یک ظاهر کارآمد را حفظ کند. او به کار کردن و بر عهده گرفتن مسئولیت‌های خانوادگی و اجتماعی خود ادامه می‌دهد، اما به نظر می‌رسد همه چیز طعم خود را از دست داده است. این سلطه «خاکستری» است. آنچه در کلینیک اغلب دیستایمی (یا اختلال افسردگی مداوم) نامیده می‌شود نیز در این دسته قرار می‌گیرد: یک خلق و خوی عبوس مزمن که برای سال‌ها ماندگار می‌شود. سوژه گاهی چنان به آن عادت می‌کند که باور می‌کند این بخشی از شخصیت اوست و فراموش می‌کند که یک زندگی روانی پرانرژی‌تر امکان‌پذیر است. احساس پوچی غالب است که با یک خستگی پنهان همراه می‌شود.

افسردگی متوسط: خط مقاومت شروع به شکستن می‌کند. تلاش‌های سازگاری که در طول افسردگی خفیف کافی بودند، اکنون به پایان رسیده‌اند. تأثیرات برای اطرافیان و در حوزه اجتماعی-حرفه‌ای آشکار می‌شود. مرخصی‌های استعلاجی مکرر می‌شوند و کناره‌گیری اجتماعی به شدت افزایش می‌یابد. «من» درگیر مدیریت اضطراب و اندوه می‌شود و انرژی لیبیدینال کمی برای سرمایه‌گذاری در دنیای بیرون باقی می‌گذارد. احساس گناه از «دیگر نتوانستن» به علائم اضافه می‌شود و یک چرخه باطل ایجاد می‌کند که در آن فرد با مشاهده از دست دادن نیروی حیاتی خود، دائماً خود را بی‌ارزش می‌کند.

افسردگی شدید (یا اساسی): این شامل یک فروپاشی عمده در ساختار نرجسیتی (خودشیفتگی) است. سوژه در این حالت قادر به انجام ابتدایی‌ترین کارها مانند بیدار شدن، شستشو یا غذا خوردن نیست. این شکل افراطی با مهار شدید روانی-حرکتی همراه است. رنج اخلاقی غیرقابل تحمل توصیف می‌شود و اغلب با افکار خودکشی مکرر همراه است. روانکاوی گاهی این حالات را به «ماخولیا» نزدیک می‌داند، جایی که، همانطور که فروید نوشت، این خود «من» است که فقیر شده و از جوهره خود خالی گشته است. گفتار مملو از خوداتهامی‌های طاقت‌فرسا یا اطمینان از ویرانی قریب‌الوقوع است که اغلب نیاز به مراقبت فوری دارد.

علائم افسردگی که باید شناخته شوند

تشخیص یک حالت افسردگی مستلزم توجه به مجموعه‌ای از علائم است که اگر به صورت مجزا در نظر گرفته شوند ممکن است بی‌اهمیت به نظر برسند، اما با تجمع و تداوم آن‌ها در طول زمان، نشان‌دهنده بیماری هستند. این تظاهرات حول چهار محور اصلی می‌چرخند: عاطفی، شناختی، جسمی و رفتاری.

بُعد عاطفی و هیجانی: کلمه کلیدی در اینجا آنهدونیا (فقدان لذت) است، یعنی ناتوانی ریشه‌ای در احساس لذت یا علاقه به فعالیت‌هایی که قبلاً مورد توجه بودند. غم و اندوه افسردگی رنگ و بوی خاصی دارد: اغلب تزلزل‌ناپذیر، سنگین و بی‌حس‌کننده به نظر می‌رسد. برخی از بیماران بیشتر یک خلاء عاطفی وحشتناک یا یک تحریک‌پذیری شدید را توصیف می‌کنند که در آن کوچکترین ناراحتی باعث فوران خشم یا حملات گریه می‌شود. خلق و خو عموماً در صبح‌ها در پایین‌ترین سطح خود قرار دارد و این امر باعث می‌شود حتی فکر کردن به رویارویی با یک روز جدید بسیار دردناک باشد.

بُعد شناختی: تفکر سوژه افسرده مختل می‌شود. توجه، تمرکز و حافظه کوتاه‌مدت به شدت کاهش می‌یابد که این امر احساس بی‌کفایتی ذهنی را تغذیه می‌کند. «فرامن» (نهاد انتقادی دستگاه روانی) شدت بی‌رحمانه‌ای از خود نشان می‌دهد و «من» را با سرزنش‌ها، نشخوار فکریِ گناه‌آلود و احساس بنیادین بی‌ارزشی بمباران می‌کند. بیمار به طور فزاینده‌ای خود را به عنوان یک بارِ اضافی برای عزیزانش تصور می‌کند.

بُعد جسمی و فیزیکی: بدن اغلب به سخنگوی مستقیم پریشانی روانی تبدیل می‌شود. اختلالات خواب تقریباً همیشه وجود دارند (بی‌خوابی مقاوم، بیدار شدن زودهنگام با اضطراب، یا برعکس، پرخوابی به عنوان پناهگاه). اشتها دچار نوسانات قابل‌توجهی می‌شود. به این موارد یک خستگی عمیق، ضعفی که نه با خواب و نه با استراحت برطرف نمی‌شود و همچنین ظاهر شدن مکرر دردهای جسمی غیرقابل توضیح (سردرد، تنش عضلانی) اضافه می‌گردد.

بُعد رفتاری: شاهد یک کندی عمومی (کندی تفکر و کندی روانی-حرکتی) یا برعکس، یک بی‌قراری اضطراب‌آور بی‌ثمر هستیم. کناره‌گیری به درون خود بسیار گسترده است. سوژه افسرده خود را منزوی می‌کند، از درخواست‌ها فرار می‌کند و خود را از شبکه اجتماعی‌اش قطع می‌نماید. از دست دادن میل جنسی (لیبیدو) این عدم سرمایه‌گذاری عمومی در رابطه با دیگری و جهان را تکمیل می‌کند.

روان‌درمانی برای افسردگی چگونه عمل می‌کند

در درمان افسردگی، روان‌درمانی با رویکرد روان‌پویشی و روانکاوی مسیر متمایزی را ارائه می‌دهد. بر خلاف رویکردهایی که منحصراً بر ریشه‌کنی سریع علائم سطحی تمرکز دارند، رویکرد تحلیلی، علامت افسردگی را به عنوان یک شکل‌گیری سازشکارانه در نظر می‌گیرد؛ یک پیام رمزگذاری‌شده از ناخودآگاه که تلاش می‌کند یک رنج سرکوب‌شده را نشان دهد.

درک معنای فقدان: پویایی افسردگی ارتباط نزدیکی با فرآیندهای سوگواری حل‌نشده دارد. این لزوماً به معنای مرگ یک عزیز نیست، بلکه «از دست دادن اُبژه» به معنای فرا-روانی کلمه است: از دست دادن یک ایده‌آل، یک موقعیت، یک توهم کودکانه، یا از دست دادن یک تصویر ایده‌آل از خود. درمانگر به بیمار کمک می‌کند تا این فقدان‌های ناخودآگاه را شناسایی کرده و کارِ واقعیِ سوگواریِ روانی را که برای رهایی از آن‌ها لازم است، انجام دهد.

کاوش پرخاشگری معطوف به خود: در کار بالینی، بسیار زیاد مشاهده می‌شود که افسردگی، خشم سرکوب‌شده شدیدی را پنهان می‌کند. روان، به دلیل نداشتن جرأت یا توانایی برای ابراز این خصومت نسبت به اُبژه‌های عشق ناامیدکننده در گذشته، این خشونت را به سمت «من» برمی‌گرداند. این پویایی تنبیهی است که خودتحقیریِ بسیار مشخص در تصویر افسردگی را ایجاد می‌کند. روان‌درمانی فضایی را برای بیان این عواطف متناقض فراهم می‌کند و اجازه می‌دهد تا استبداد این احساس گناهِ ازخودبیگانه‌کننده به تدریج خنثی شود.

اهرم انتقال و بازسازی ساختاری: هسته اصلی اثربخشی این درمان در رابطه انتقالی نهفته است. از طریق تداعی آزاد، بیمار در داخل مطب، الگوهای ارتباطی مشکل‌ساز و کمبودهای نرجسیتی اولیه خود را دوباره به روز (بازآفرینی) می‌کند. روانشناس گوش دادن بی‌طرفانه و یک چارچوب دربرگیرنده را ارائه می‌دهد و به عنوان یک ظرف پذیرنده و خیرخواه عمل می‌کند. هدف نهایی بازگرداندن بیمار به حالت عملکرد قبلی خود نیست (زیرا دقیقاً همان حالت بود که بستر افسردگی را فراهم کرد)، بلکه تقویت ظهور یک سازمان روانیِ بازسازی‌شده است که قادر به سرمایه‌گذاری روی خواسته‌های جدید و تحمل کمبودهای اجتناب‌ناپذیرِ ذاتی در وجود انسان باشد.

مطالعات و داده‌ها در مورد اثربخشی درمان روان‌پویشی

اگرچه رویکرد روان‌پویشی بر پایه‌های پیچیده فرا-روانی استوار است، اما اثربخشی آن در درمان افسردگی امروزه توسط تحقیقات علمی معاصر به شدت تأیید شده است. الزامات «عمل مبتنی بر شواهد» جامعه بالینی را سوق داده است تا روش‌های خود را از طریق کارآزمایی‌های کنترل‌شده گسترده و متاآنالیزهای (فراتحلیل‌های) دقیق معتبر سازد.

یکی از برجسته‌ترین نشریات در این زمینه، متاآنالیزی است که توسط جاناتان شدلر (Jonathan Shedler) در سال ۲۰۱۰ انجام شد و در مجله معتبر American Psychologist به چاپ رسید. این تحقیق در مقیاس بزرگ نشان می‌دهد که درمان روان‌پویشی به اندازه‌های اثر (effect sizes) معادل با سایر درمان‌های موسوم به معتبر تجربی، مانند درمان‌های شناختی-رفتاری یا درمان‌های دارویی ضد افسردگی در زمینه افسردگی، دست می‌یابد. به طور دقیق‌تر، درمان روان‌پویشی نه تنها به طور چشمگیری علائم شدید را کاهش می‌دهد، بلکه ساختارهای شخصیتی زیربنایی را که باعث رنج می‌شوند، هدف قرار می‌دهد.

علاوه بر این، کارهای گسترده محقق فالک لایخسنرینگ (Falk Leichsenring) در مورد اثربخشی روان‌درمانی‌های روان‌پویشی، این سطح از عملکرد را به ویژه در مورد اختلالات افسردگی و آسیب‌شناسی‌های پیچیده شخصیت تأیید می‌کند.

آنچه به طور اساسی رویکرد روان‌پویشی را در ادبیات علمی متمایز می‌کند، چیزی است که محققان آن را «اثر نهفتگی» یا «sleeper effect» می‌نامند. بر خلاف درمان‌های صرفاً مبتنی بر علائم که فواید آن‌ها پس از پایان جلسات به سرعت محو می‌شود، داده‌ها ثابت می‌کنند بیمارانی که تحت درمان روان‌پویشی قرار گرفته‌اند، ماه‌ها یا حتی سال‌ها پس از پایان درمان، همچنان شاهد کاهش علائم افسردگی و بهبود تاب‌آوری خود هستند. درمان روان‌پویشی با تغییر عمیق پویایی‌های دلبستگی و تسکین تعارضات ناخودآگاه، به طور فعال از خطر عود جلوگیری کرده و یک سرمایه‌گذاری پایدار و تحول‌آفرین برای فرد محسوب می‌شود.

Parcours de retablissement : Cas cliniques anonymises

Marc, 45 ans : De l'epuisement a la reconstruction

« Apres des annees de surinvestissement professionnel, je me suis effondre. La therapie m'a permis de comprendre que ma valeur n'etait pas uniquement liee a ma performance, mais a des attentes parentales interiorisees tres tot. J'ai retrouve un equilibre que je n'avais jamais connu. »

Sophie, 28 ans : Sortir du sentiment de vide

« Je vivais avec une tristesse sourde depuis l'adolescence. En explorant mes premiers attachements, j'ai pu mettre des mots sur un sentiment d'abandon que je fuyais. Aujourd'hui, je me sens enfin actrice de ma propre vie. »

Antoine, 60 ans : Un nouveau sens apres la retraite

« La fin de ma carriere a ouvert une breche identitaire terrifiante. Le travail analytique a transforme cette perte en une opportunite de revisiter des passions delaissees et de me reconnecter a mes proches d'une maniere plus authentique. »

پرسش‌های پرتکرار درباره‌ی افسردگی

تفاوت غمگینی موقت و افسردگی چیست؟

غمگینی موقت حالتی گذرا از اندوه است که با رویدادی مشخص پیوند می‌خورد و خود به خود ظرف چند روز فروکش می‌کند. افسردگی اما اختلال سلامت روان مشخصی است که در طول چندین هفته یا چندین ماه مستقر می‌شود، هم‌زمان خلق و خو، خواب، اشتها، انرژی و تمرکز را تحت تأثیر قرار می‌دهد و تنها با اراده‌ی شخصی برطرف نمی‌شود.

آنجا که غمگینی موقت را می‌توان از سر گذراند، افسردگی شما را در حالتی از رنج گرفتار می‌کند که در برابر منابع معمول شما مقاومت می‌نماید و کارکرد روزانه‌تان را به طور پایدار دگرگون می‌سازد. اگر علائم شما بیش از دو هفته ادامه یافته است، زمان مشاوره با یک روان‌شناس فرا رسیده است.

علائم افسردگی چیست؟

علائم افسردگی به صورت پیوسته دست‌کم به مدت دو هفته آشکار می‌شوند و چندین مورد از نشانه‌های زیر را در بر می‌گیرند: اندوه پایدار، از دست رفتن علاقه یا لذت، اختلالات خواب و اشتها، خستگی محسوس، دشواری در تمرکز، خودکم‌بینی و گاه افکار تیره.

به‌تفصیل:

شدت و ترکیب این علائم تعیین می‌کند که افسردگی خفیف، متوسط یا شدید باشد. در کبک، نزدیک به یک نفر از هر پانزده نفر در طول زندگی خود یک دوره‌ی افسردگی را تجربه می‌کند.

تفاوت افسردگی یک‌قطبی و افسردگی دوقطبی چیست؟

افسردگی یک‌قطبی به دوره‌های افسردگی بدون تناوب با دیگر حالات خلقی اشاره دارد. افسردگی دوقطبی اما در چهارچوب اختلال دوقطبی جای می‌گیرد و با مراحلی از شیدایی یا شیدایی خفیف در نوسان است: انرژی سرشار، احساس قدرت مطلق، کاهش نیاز به خواب و رفتارهای تکانشی.

این تمایز از منظر بالینی تعیین‌کننده است: دو وضعیت به یک شیوه درمان نمی‌شوند. در مورد دوقطبی، پی‌گیری همراه با پزشک یا روان‌پزشک معمولاً به موازات روان‌درمانی توصیه می‌شود، به‌ویژه برای تثبیت خلق.

علل افسردگی چیست؟

علل افسردگی چندعاملی هستند و بر یک مدل زیستی-روانی-اجتماعی استوارند: عوامل زیستی (استعدادهای ژنتیکی، عدم تعادل‌های نوروشیمیایی)، عوامل روانی (سوگ‌های فرونشانده، تعارض‌های ناخودآگاه، الزامات افراطی نسبت به خود) و عوامل محیطی (انزوا، فقر، رویدادهای زندگی دشوار مانند فقدان یا جدایی).

رویکرد روان‌کاوانه نکات ویژه‌ای را روشن کرده است. فروید، در سوگ و ماخولیا (۱۹۱۷)، افسردگی را چنین توصیف می‌کند: خشمی که علیه خویشتن بازگشته است؛ آنچه نمی‌توان به ابژه‌ی از دست‌رفته نسبت داد، به سرزنش خود برمی‌گردد. ملانی کلاین در آن دشواری ادغام خوبی و بدی در یک شخصِ محبوب را می‌دید. خوآن داوید ناسیو نیز افسردگی را به منزله‌ی از دست رفتن یک توهم امنیت مطلق توصیف می‌کند: ابژه‌ی عشق بی‌حد و حصر و به شیوه‌ای وابسته سرمایه‌گذاری شده بود؛ از دست رفتن آن مانند کنده شدن یک تکیه‌گاه ناگزیر برای تعادل روانی تجربه می‌شود.

این قرائت‌ها یکدیگر را نفی نمی‌کنند: ابعاد گوناگون یک پدیده‌ی واحد را توصیف می‌کنند، و این توضیح می‌دهد که چرا چندین مسیر درمانی می‌توانند مؤثر باشند.

روان‌درمانی پویشی برای افسردگی چگونه پیش می‌رود؟

روان‌درمانی پویشی برای افسردگی از این اصل آغاز می‌کند که علائم معنایی دارند که باید کشف شود. مراجع آزادانه از آنچه در درون او می‌گذرد سخن می‌گوید — خاطرات، رؤیاها، موقعیت‌های کنونی، احساسات — و در همین حال، روان‌شناس تکرارها و تعارض‌های درونی‌ای را که حالت افسرده را پایدار نگاه می‌دارند شناسایی می‌کند. هر جلسه ۵۰ دقیقه به طول می‌انجامد و معمولاً یک یا دو بار در هفته برگزار می‌شود.

عملاً، این کار فضایی می‌سازد که در آن، آنچه نتوانسته بود گفته، اندیشیده یا احساس شود، سرانجام بتواند گشوده شود. سوگ‌هایی که می‌خواستند انجام شوند سرانجام می‌توانند زیسته شوند؛ جنبه‌هایی از شخصیت شما که تا آن لحظه طرد شده بودند می‌توانند هم‌نهاد شوند.

یک فراتحلیل از جاناتان شدلر که در سال ۲۰۱۰ در American Psychologist منتشر شد نشان داد که روان‌درمانی پویشی به اندازه‌ی درمان شناختی-رفتاری یا داروهای ضدافسردگی برای افسردگی مؤثر است — با مزیتی مهم: فواید آن غالباً پس از پایان درمان نیز همچنان عمیق‌تر می‌شوند.

برای دانستن بیشتر، صفحه‌ی ما درباره‌ی روان‌درمانی پویشی را ببینید.

آیا افسردگی می‌تواند ناشی از یک مشکل پزشکی (تیروئید و غیره) باشد؟

بله. چندین وضعیت پزشکی می‌توانند علائمی شبیه به افسردگی پدید آورند: کم‌کاری تیروئید، کمبود ویتامین B12، ویتامین D یا آهن، آپنه‌ی خواب تشخیص داده‌نشده، بیماری‌های التهابی مزمن، عوارض جانبی برخی داروها (کورتیکواستروئیدها، بتابلوکرها، اینترفرون) یا اختلالات عصبی در آغاز ظهور. یک ارزیابی پزشکی همراه با آزمایش خون به‌موازات توصیه می‌شود.

پیش از یا در آغاز یک روان‌درمانی، بنابراین مشورت با پزشک خانواده‌ی خود را، با حداقل سنجش TSH (عملکرد تیروئید)، توصیه می‌کنیم. این امر بُعد روانی را کنار نمی‌گذارد — این دو غالباً هم‌زیست‌اند و یکدیگر را تقویت می‌کنند.

آیا می‌توان بدون دلیل ظاهری افسرده شد؟

بله، و حتی موقعیتی بسیار شایع در مشاوره است. غالباً پس از چند جلسه است که می‌توان علل ناپیدا را شناسایی کرد: سوگ‌های قدیمی که هرگز از سر گذرانده نشده‌اند، تعارض‌های درونی که بر خود بسته شده‌اند، یا الزامات نارسیستیکِ فرساینده. معنا به‌تدریج در مسیر روان‌درمانی آشکار می‌شود، نه لزوماً پیش از آن.

بسیاری از افراد به مشاوره می‌آیند و می‌گویند «من که دلیلی برای این حال ندارم: شغل خوبی دارم، عزیزانم در کنارم‌اند، باید خوب باشم». همین مشاهده دقیقاً نشانه‌ی آن است که بُعدی ناخودآگاه در کار است.

این یکی از زمینه‌هایی است که در آن روان‌درمانی با گرایش تحلیلی به‌ویژه سودمند است: لازم نیست با روایتی از پیش ساخته‌شده بیایید. آنچه «بی‌دلیل» می‌نماید، تقریباً همیشه حامل معنایی است که هنوز نتوانسته به کلام درآید.

آیا می‌توان بدون داروهای ضدافسردگی از افسردگی بهبود یافت؟

بله، در بسیاری از موارد. افسردگی‌های خفیف تا متوسط به‌خوبی به روان‌درمانی به‌تنهایی پاسخ می‌دهند، و اثرات آن غالباً در طول زمان پایدارتر از دارودرمانی به‌تنهایی است. همچنین باید توجه داشت که داروها به‌تنهایی افسردگی را درمان نمی‌کنند: علائم را به‌صورت زیست‌شیمیایی تسکین می‌دهند؛ اگر علت پایدار بماند، افسردگی پس از قطع دارو باز خواهد گشت.

برای افسردگی‌های شدید، به‌ویژه با وجود افکار خودکشی یا اختلال آشکار در کارکرد، ترکیب دارو و روان‌درمانی عموماً همچنان مؤثرترین درمان است.

دارو در آن صورت می‌تواند به منزله‌ی تکیه‌گاهی موقت عمل کند که کار روان‌درمانی را ممکن می‌سازد. تصمیم همواره مورد به مورد، با مشورت روان‌شناس شما و در صورت لزوم پزشک شما گرفته می‌شود. در Regroupement Psychologues Montréal، ما هم با بیمارانی که دارو می‌گیرند و هم با بیمارانی که آن را نمی‌خواهند یا نیازی به آن ندارند به‌طور منظم کار می‌کنیم.

چگونه بدانم باید برای افسردگی‌ام به روان‌شناس مراجعه کنم؟

زمان مراجعه به روان‌شناس فرا رسیده است اگر علائم شما بیش از دو هفته ادامه یافته باشد، بر کارکرد روزانه‌تان (کار، روابط، لذت) تأثیر گذاشته باشد، اگر خستگی پایداری در برابر استراحت مقاومت کند، یا اگر افکار تیره ظاهر شوند. لازم نیست در بحران باشید تا مراجعه کنید: روان‌درمانی هرچه زودتر آغاز شود، اثرگذارتر است.

نشانه‌های دیگری که مراجعه را موجه می‌سازند: نزدیکانتان نگرانی خود را به شما ابراز می‌کنند، لذتتان از فعالیت‌هایی که برایتان مهم بود از دست رفته است، یا پیش‌تر دوره‌ای از افسردگی را پشت سر گذاشته‌اید. یک نخستین دیدار به شما امکان می‌دهد بدون تعهد بلندمدت ارزیابی کنید.

اگر در بحران به سر می‌برید و افکار خودکشی حضور دارند، فوراً با شماره‌ی 9-8-8 (خط کمک در بحران خودکشی در کانادا، ۲۴/۷) تماس بگیرید یا به نزدیک‌ترین بخش اورژانس مراجعه کنید.

برای درمان افسردگی چند جلسه لازم است؟

مدت درمان به شدت و قدمت افسردگی بستگی دارد. یک افسردگی واکنشی به رویدادی قابل‌شناسایی (سوگ، جدایی، از دست دادن کار) عموماً طی چند ماه با یک جلسه در هفته کار می‌شود. افسردگی‌ای که از دیرباز مستقر شده باشد ممکن است یک تا دو سال، و حتی بیشتر، طول بکشد.

در آغاز، شما و روان‌شناستان درباره‌ی یک چارچوب — تناوب، اهداف نخستین — توافق می‌کنید که به‌طور منظم بازنگری می‌شود. هیچ مدت مشخصی تحمیل نمی‌شود: درمان زمانی پایان می‌یابد که کار به انجام رسیده باشد یا که شما احساس کنید آنچه را که می‌خواستید به دست آورده‌اید.

آیا روان‌شناسان متخصص در افسردگی در مونترال وجود دارند؟

بله. در Regroupement Psychologues Montréal، همه‌ی اعضای ما روان‌شناسان ثبت‌شده در Ordre des psychologues du Québec (OPQ، نهاد ناظر بر این حرفه در کبک) هستند، در رویکرد روان‌پویشی آموزش دیده‌اند و به‌طور منظم زیر نظر بالین‌گرانِ باتجربه نظارت می‌شوند. دفاتر ما در Cabinet Atwater (شماره‌ی 2222 بلوار رنه-لِوِک غربی) واقع‌اند و امکان مشاوره از طریق ویدئوکنفرانس امن نیز فراهم است.

خدمات به زبان‌های فرانسوی، انگلیسی، اسپانیایی، پرتغالی، عربی و فارسی ارائه می‌شوند. برای گرفتن وقت با شماره‌ی 514-497-8014 تماس بگیرید یا به info@psychologues-montreal.net بنویسید.

شروع سفر خود

اگر افسردگی را تجربه می‌کنید و احساس می‌کنید که می‌توانید از کاوش روانکاوانه آنچه را تجربه می‌کنید بهره‌مند شوید، ما شما را دعوت می‌کنیم با ما تماس بگیرید. نیازی نیست به نقطه بحرانی رسیده باشید تا برای حمایت بگذرید – درمانی برای رشد شخصی به همان اندازه موثر است.

تیم روانشناسان باتجربه ما پیچیدگی افسردگی را درک می‌کند و مکرر است برای حمایت از شما با احترام، حرفه‌ای‌گری و دل‌سوزی واقعی.


با ما تماس بگیرید

تلفن:

ایمیل:

نشانی:

Regroupement Psychologues Montréal inc. – روانشناسان آموزش‌دیده در رویکرد روانکاوانه در خدمت سلامتی و رفاه شما.

توجه: بیشتر مقالات وبلاگ فقط به زبان فرانسه در دسترس هستند.

  1. Traitement de la depression avec l'approche psychodynamique

    Decouvrez comment la therapie psychodynamique explore les racines inconscientes de la depression pour une guerison durable.

  2. Les causes de la depression — Comment la prevenir ?

    Un survol des facteurs de risque de la depression et des pistes concretes pour la prevenir au quotidien.

  3. Epuisement professionnel : eviter la depression

    Apprenez a reconnaitre les signaux d'alarme du burnout et a poser vos limites pour prevenir la depression.

  4. Le changement en psychotherapie

    Une reflexion sur les mecanismes du changement therapeutique et ce qui rend possible un retablissement durable de la depression.